محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

180

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

كشته‌ام و بيم دارم كه مرا بكشند » « 1 » اين را نگفت تا عذرى آورده باشد و از رفتن نزد فرعون معاف گردد ، بلكه از روى احتياط و دورانديشى گفت تا به راهى كه بايد پيش گيرد و در كارى كه بايد سامان دهد اعتماد و اطمينان و دلگرمى بيشترى داشته باشد ؛ به گونه‌اى كه اگر آنچه را از آن مىترسيد برايش پيش آيد ، به چيزى نگيرد و چنين انديشه و احتياطى از مرد تواناى دانايى چون او ، بجا و سزاوار بود ، [ نيز از روى همين انديشه و احتياط بود كه پنداشت اگر فرعون او را دروغگو بخواند شايد او خود ، به خوبى نتواند ، سخنان او را پاسخ گويد ] از اين روى گفت پروردگارا ! « و برادرم هارون از من گشاده‌زبان‌تر و سخن‌آورتر است ، او را به ياورى همراه من كن ، تا راست‌گويى مرا گواهى و آشكار كند كه مىترسم آنان مرا دروغگو بشمارند . » « 2 » از اين جا بود كه خداوند بلافاصله به او مژده داد كه « به زودى با همراه ساختن برادرت ، دست تو را مىگيريم و توانايت مىسازيم و به شما دو تن چنان سلطه و سرورى دهيم كه با داشتن آيات و معجزات ما ، ديگر دست آنان به شما نرسد ، بىگمان شما و پيروان شما پيروزيد » « 3 » و از اين پس است كه داستان موسى و بيرون بردن بنى اسرائيل از مصر آغاز مىشود .

--> ( 1 ) . « قالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْساً فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ » ( سورهء قصص ، آيهء 33 ) . ( 2 ) . « وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِساناً فَأَرْسِلْهُ مَعِي رِدْءاً يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ » ( سورهء قصص ، آيهء 34 ) . در اين باره در تفسير فخررازى ( 24 / 122 - 123 ، 249 ) مىخوانيم : آن‌گاه كه خداوند ، موسى را فرمان داد نزد فرعون برود ، موسى با دو انگيزه از خداوند خواست هارون را با او همراه سازد : نخست اين كه چه بسا فرعون ، موسى را دروغگو شمارد و دروغگو شمردن ، سينه را تنگ مىكند و زبان را - به ويژه اگر لكنت نيز داشته باشد - كند مىسازد و پاسخ‌گويى را دشوار مىنمايد ، از اين روى موسى نخست بر دروغگو شمردن آنان انگشت نهاد و سپس بر تنگى سينه و سوم بر كندى زبان ، اما هارون كه گشاده زبان‌تر بود به چنين دشواريى در نمىافتاد و از اين روى همراه ساختن او با موسى سزاوار و بجا بود ، و انگيزهء دوم اين بود كه موسى يكى از آنان را كشته بود و مىترسيد او را به كيفر بكشند و رسالت او نيمه‌كاره و ناتمام بماند . اما هارون اين مشكل را نيز نداشت و مىتوانست رسالت را به پايان رساند . گفتنى است اين كه موسى از خدا خواست هارون را با او همراه سازد ، به هيچ روى عذر آوردن از رفتن نزد فرعون و شانه تهى كردن نبود ، بلكه مىخواست به اين پشتوانه ، رسالت خويش را به بهترين شيوه به انجام رساند و هارون با زبان شيواى خود دين و دعوت او را بر مردم آشكار سازد و شبهه‌ها و پرسش‌هاى ناباوران را پاسخ گويد ، گذشته از اين كه به گفتهء « سدى » دو پيامبر و دو نشانه از يك پيامبر و يك نشانه كارسازتر مىنمايد ، گرچه به گفتهء ديگران ، از ديدگاه دلالت و نشانگرى ، دو پيامبر و دو معجزه با يك پيامبر و يك معجزه تفاوتى ندارند . ( 3 ) . « سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآياتِنا ، أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغالِبُونَ » ( سورهء قصص ، آيهء 35 ) .